تلاش برای گشودن مسیری نو روی برودپیک، کاری بود در راستای
سنت چهل ساله ی گروه آرش که از سال 1348 تا کنون پیوسته در اندیشه ی اجرای کوه
نوردی های نو بوده است. این حضور چهار دهه ای، به واقع جریانی فکری یا یک گرایش
الگو وار را در جامعه ی کوه نوردی ایران پدید آورده است. در این جا شاید نیازی
نباشد که به جزییات شکل دهنده ی این جریان و به ضعف های آن بپردازیم.
آرش، اگرچه مانند هر گروه کوه نوردی دیگر، همیشه برنامه های
ساده و تکراری در آخر هفته ها و در فصل ها و در هر سال داشته است، اما هیچ گاه
رویای دست یازیدن به کارهای بزرگ و نو را از دست نداده و در حد توان خود در راه تحقق
بخشیدن به این گونه خیال ها گام برداشته است. برودپیک 88، دستاورد حاصل از درگیری
های فکری و عملی سه نسل از کوه نوردانی بود که چنین فضایی را ساختند یا در آن
بالیدند و یا در ابتدای کوه نوردی خود با آن روبرو شدند. اگر به ترکیب تیم توجه
کنیم، نمایندگان هر سه نسل را می بینیم:مجید طوسی وکیومرث بابازاده از پایه گذاران
گروه آرش و پرچم دار بسیاری از سنت های آرشی؛ رامین شجاعی ٬ حسین خوش چشم٬ سعید
طوسی و افشین سعدی از نسلی که در دهه ی شصت در گروه پرورش یافتند و شوق اجرای
کارهای سخت را همیشه با خود داشته اند؛ و آیدین بزرگی ٬ رضا کاظمی ٬ امید صافی و
پوریا محمدی نوخاستگانی که بر پایه ی یکی دیگر از رگه های شخصیتی آرش، در
نخستین برنامه ی جدی خود،پا به کارزاری بزرگ نهادند! در این میان، همایون بختیاری
که از پرورش یافتگان نسل دوم آرش و شخصیتی با جایگاه در خور توجه در سازمان
های رسمی کوه نوردی ایران و جهان است ، توانست نقش بایسته ی خود را در حمایت مادی
و پشتیبانی رسمی تیم ایفا کند. روشن است که در بخش «حمایت رسمی»، اگر نظر مثبت
آقای شعاعی ریاست محترم فدراسیون کوه نوردی،
به گروه ها و باشگاه ها و دیگر سازمان های مردم نهاد نبود، کار به این
روانی پیش نمی رفت. عامل دیگری که به شکل گیری و اجرایی شدن برنامه ی برودپیک کمک
کرد، تفکر استقلال جویانه ای بود که همیشه در آرش وجود داشته و به جای اتکا
به یک منبع پیش فرض شده ی مالی، به جستجوی منابع متنوع می رود و با آمیزه ای از توان
مالی شخصی، کمک های کوچک دوستانه، کمک های دریافتی از شرکت ها ، و همچنین کمک های دولتی ، برنامه را به مرحله ی عمل می رساند.
در هر حال، برنامه به مرحله ی اجرا رسید اگرچه امسال به هدف نهایی خود که صعود به قله ی
برودپیک از مسیری نو بود دست نیافت، اما با وصل کردن جبهه ی جنوب غربی برودپیک به
چادرگاه سوم مسیر عادی آن، نخستین مسیر به نام ایرانیان را بر روی یک کوه بزرگ
جهان رقم زد. شکی نیست که این صعود، نقطه ی عطفی در کوه نوردی ایران خواهد بود و
چرخشی را در نگرش ما به کوه نوردی خارج از کشور سبب خواهد شد. با این حال، در این
جا قصد داریم، باز بر پایه ی یکی دیگر از رگه های شخصیتی آرش، با نگاهی
انتقادی به برنامه ی برودپیک به بازخوانی کوتاهی از تجربه های این برنامه بپردازیم.
آرش هیچگاه نتوانسته برنامه های تقویمی منظم و کاملا مدیریت
شده ای را به اجرا درآورد و بیشتر برنامه های آن، حاصل برنامه ریزی های آزاد اعضا
بوده که در حال و هوایی دوستانه، جمع های کوچکی را در گروه شکل داده و به کوه زده
اند. اگرچه این گونه کار نقطه ضعف هایی دارد و به ویژه برای تازه واردان - تا
زمانی که در یکی از این جمع ها جایی بیابند -
موجب سردرگمی هایی می شود، اما حسن هایی هم داشته از جمله این که به
ابتکارها و نوآوری های دوستان٬ میدان داده است. و این شیوه اداره ی نامتمرکز، به
افزایش شمار و تنوع کارهایی که در هر هفته یا فصل انجام می شود، کمک کرده است.
نداشتن استراتژی، یعنی نداشتن نقشه- راه دراز مدت، از دیگر ضعف
های بزرگ ما بوده است؛ ما می خواهیم که کاری بزرگ را به انجام برسانیم، اما نمی
توانیم با صبر و حوصله و با اختصاص دادن زمان کافی و تمرین های پیوسته و مطالعه ی
کافی، زمینه را برای رسیدن به آن هدف بزرگ آماده سازیم. در برنامه ی برودپیک،
کمبود تمرین و نوعی شتاب زدگی در تدوین برنامه به چشم می خورد.
شیوه ی صعود انتخابی برای این برنامه، همان شیوه ی قدیمی
«محاصره» بود. در این شیوه، بخش قابل توجهی از انرژی افراد، و زمان در دسترس، صرف
رفت و برگشت روی مسیر، ثابت گذاری، و بارکشی می شود. در عین حال، نمی توان از یک
فرصت هوای خوب مثلا دو روزه، استفاده ی بهینه برای اجرای حمله ی نهایی یا حرکت
قابل اعتنای دیگری در روند صعود داشت.
بر این باوریم که مشکل اول کوه نوردی ایران مشکل مالی و
کمبود امکانات نیست (و این را می توان در مقایسه ی پوشاک و ابزار و خدمات مورد
استفاده ی کوه نوردان ایرانی با کوه نوردان اروپایی، به ویژه کوه نوردان شرق
اروپا، دید)، در واقع ما مشکل «نرم افزاری» داریم. کمبود تفکر نوین و پویا است که
مانع ما در اجرای برنامه های نو می شود. برای ادامه ی برنامه ی صعود برودپیک از
مسیر نو و اصولا هر برنامه ی بزرگ و فنی دیگر ما پیشنهاد می کنیم که سرپرست برنامه
اگر امکان کار درازمدت یکی دو ساله با افراد و انتخاب تیم نهایی در یک مجموعه
برنامه ی سازمان یافته را ندارد، اعضای تیم خود را از میان کسانی برگزیند که در یک
بازه ی زمانی دو ساله، کارهای جدی همچون صعود دیواره های بلند، صعود زمستانی قله
ها ، و پیمایش ستیغ های طولانی داخلی را در کارنامه داشته باشند.
امید که تلاش برای صعود برودپیک از مسیر نو، چرخشی در
هیمالیانوردی ایرانی پدید آورد که قطعا منشا تحولی در کوه نوردی کشورخواهد بود.هر
چند لازم است که تمامی ابعاد و نقاط قوت و
ضعف این برنامه را تحلیل کرد تا نتیجه ی دلخواه را از این کار برجسته فرا چنگ
آورد.
باشگاه کوهنوردان آرش
دی ماه 1388